نویسنده: سحر دانشور

سال ۸۵، قفسه کتابهای دفتر نهاد نشریه ای را بر شانه داشت که لبخند نوجوانی بسیجی را بر جلد خود حک کرده بود و آرام و سبز کنار آن لبخند نوشته شده بود هابیل! این اولین برخورد من و هابیل بود و بعد از آن اشتراک آن نشریه طوفانی و خواندن و خواندن و خواندنش که حرف های زیادی برای نگفتن داشت.

با هابیل جلو آمدم تا اینکه حرف های نگفتنی اش برای بسیاری سنگین بود و ثقیل، که شنیدن برخی حرف ها سعه صدر می خواهد و فکری باز که به قول معروف چشم باز به درد فکری که بسته باشد نمی خورد؛ و این بود که تخته اش کردند و خواستند که حرف نزند.

اما هابیلیان از پای ننشستند چه اینکه این جماعت ژورنالیست نبودند و جوانانی بودند از جنس دغدغه که هابیل تنها یک فرزند رشید از افکار و تلاش هاشان بود و آرما فرزندی دیگر که می توانست هابیل وار جلو بیاید، هرچند هابیل شهید شد و شهادت فوزی است عظیم.

نشر آرما یکی از آن نشرهایی هست که باید همه کتاب هایش را خواند و بدون چون و چرا برای خرید کتاب هایش پول خرج کرد.

با خودم عهد کردم به فضل پروردگار تمام کتب نشر آرما را مرتب خریداری کنم و خرید آثار این نشر را به چهار دسته توصیه می کنم:

۱- افرادی که عاشق کتابند.

۲- افرادی که برای فرهنگ این مملکت دل می سوزانند.

۳- افرادی که نگران آینده تمدن اسلام اند.

۴- افرادی که فکر می کنند جوانان نسل سوم از انجام کارهای جدی و عمیق و تاثیرگزار عاجزند.

منبع: امروز نوشت

۱۴
مرداد ۱۳۹۲
دسته‌ها خارج از سایت
برچسب‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>