دخترک که دست در دست پدرش، بین مردهای سیاه پوش ناپدید شد، یک دفعه دلم آشوب شد. نکند تشنه شود و در آن شلوغی، آب نباشد… نکند وقت سینه زنی، همهمه شود و زیر دست و پا بماند… نکند…

Capture+_2017-09-24-11-14-25 - Copy

نه…
تا وقتی پدر هست، چه جای نگرانی. سینه زن های باغیرت حضرت هم یک جور حکم عمو دارند برایش. بعدا فهمیدم یکی مدام حواسش به آنها بوده و تا دخترک آب می خواسته، بی درنگ می پریده و در میان جمعیت، هر طور شده برایش آب می آورده. یکی که کنار نشسته بوده، هنگام سینه زنی گفته اگر می خواهی بده، نگهش دارم. یکی هم این عکس را گرفته و امروز فرستاده که حتی نمی شناسیمش. تا وقتی بابا و عموهای به این مهربانی هستند، دخترک سه چهار ساله غصه ای ندارد. دلش قرص است. امان از زمانی که بابا نباشد… عمو رفته باشد آب بیاورد اما برنگشته باشد…

.
.
من که جدم علی به وقت نماز
داد انگشتری به اهل نیاز
مادرم فاطمه سه لیل و نهار
نان افطار خویش کرد ایثار
من خود آن گوشواره می دادم
دُر به آن نابکار می دادم
پس بگو تازیانه کم بزنند
دخترم، دخترانه ام بزنند

۰۲
مهر ۱۳۹۶
دسته‌ها اینستا نوشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>