ما از آن خانواده ها هستیم که وقتی تصمیم می گیریم برویم سفر، نیم ساعت بعد دو تا کوله جلوی در منتظر هستند تا بیندازیم شان روی دوش مان و راه بیفتیم. این سفر هم، همین طوری شکل گرفت. فقط با این تفاوت که برای گرفتن ویزا، یک روزی معطل شدیم. با یک خانواده ی عراقی که سال های قبل هم اربعین، خانه شان را موکب کرده بودند و خودشان در موکب بین راه، به زوار خدمت می کردند و افتخارشان این بود که روی سنگ مزار پسرشان درشت نوشته بودند «خادم الحسین»، تماس گرفتیم و گفتیم می آییم منزل شما. چون هر بار گله می کردند که چرا فقط اربعین می آیید و ما تمام طول سال منتظرتان هستیم. و چون برنامه ی مشخصی نداشتیم، برای سه چهار وعده، غذای سبک و راحت برداشتیم و در کوله ها، جا سازی کردیم.
شب، دیر وقت، بعد از زیارت به منزل شان رفتیم. خیلی گرم آغوش گشودند و یکی از اتاق ها را در اختیار مان گذاشتند. اتاقی پر از تشک و پتو و یخچالی که همسر می گفت سال اول نبود و حالا هست… 

23668139_1039812542865651_6949338715076427776_n

خیلی زود یک ظرف پر از آب معدنی آوردند. بسته ی بزرگ پودر لباسشویی را که احتمالا بعد از رفتن مهمان های اربعین، برداشته بودند، دوباره آوردند و گذاشتند جلوی در دستشویی که دو تا ماشین لباسشویی در آن بود.
صبح، تا آمدیم صبحانه ی مختصری بخوریم و حرم برویم، در زدند و یک سینی صبحانه ی مفصل دادند دست مان و گفتند بروید زیارت، ساعت دو برگردید، برای ناهار منتظرتان هستیم. هر چه گفتیم غذا هست و مزاحم شما نمی شویم، قبول نکردند. می گفتند زحمتی نیست، زوار حسین روی چشم ما جا دارند، این حرف ها را نزنید. ما با زبان دست و پا شکسته، شکرا و عفوا می گفتیم و آنها مدام دست روی چشم و قلب شان می گذاشتند.

23668044_195560224345278_3103573858062434304_n


سرتان را درد نیاورم. در آن دو سه روز آن قدر محبت کردند که بی اغراق، اشک مان در آمد. شب آخر برای قدردانی از مهربانی هایشان هدیه ای گرفتیم تا کمی دل مان آرام شود. فکر می کنید چه کردند؟ آنها در جواب، ما را هدیه باران کردند.
آن شب، جور دیگری به حرم رفتم. شکسته تر..
این خانواده، با ما کاری کردند که بار آخر وقتی گفتم «عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم» به فهم جدیدی از این عبارت رسیدم. چه حیف است که به دریا برسی و فقط یک مشت آب در دستت جا بگیرد. چه حیف است که از خاندان کرم که وسعت کرم شان بی نهایت است، قدر خواسته های دنیایی ات بخواهی.
وقتی میزبان عراقی مان که دوستدار اباعبدالله است نسبت به غریبه ها اینطور سخاوتمندانه و کریمانه مهمان نوازی می کند، ببین خود حضرت کریم با ما چه می کند. مشکل از چشم های ماست که غبار گرفته و نمی بیند. کی بشود یک غبار روبی از چشم و گوش دل مان کنیم؟

23735285_131805200851677_543385226336796672_n

۰۲
آذر ۱۳۹۶
دسته‌ها اینستا نوشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>