2233
نشست نقد و بررسی کتاب «پنجشنبه فیروزه‌ای» نوشته سارا عرفانی، با حضور نویسنده اثر در کتابخانه امیرکبیر کرمانشاه برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی اداره کل کتابخانه‌های عمومی کرمانشاه، نشست نقد و بررسی کتاب «پنجشنبه فیروزه‌ای» نوشته سارا عرفانی، با حضور نویسنده اثر در سالن اجتماعات کتابخانه عمومی امیرکبیر کرمانشاه برگزار شد.

مسعود صادقی، مشاور مدیرکل ورزش و جوانان و مدرس دانشگاه، به عنوان اولین سخنران از نگاه جزئی نگرانه به عنوان ویژگی شاخص این اثر یاد کرد و گفت: فصل وصل به تعبیری شاهکار این اثر و تعداد فصول کتاب (۸ فصل) در پیوند با امام هشتم قابل تحسین است.

صادقی از تکرار بیش از حد برخی تعابیر مانند ابرو در هم کشیدن و تکان خوردن گوشه چادر انتقاد و تصریح کرد: در سال‌های اخیر بازی خطرناکی با رسم الخط فارسی به وجود آمده است و ممکن است این تغییرات در رسم‌الخط تعمیم پیدا کند و ماندگار شود.

 

صادقی ادامه داد: اگر بخواهم توصیفی از این کتاب بدهم می گویم یک زیارتنامه ی دراماتیک یا از جهاتی رمانتیک است، که فراز و فرود دارد. میزان خلوص در آن فراز و نشیب دارد و این وجه تمایز اثر است با بسیاری آثار دیگر. زمان طولانی نگذشته از ورود دوربین سینما به فضای حرم امام هشتم، اما معذوراتی برای فیلمبرداری وجود دارد. اما توسن خیال این محدودیت را ندارد. از این جهت اتفاق بدی بوده که اثر شاخصی که قدم به زیارت امام رضا بگذارد نداشته ایم یا اگر بوده قلم قدری نبوده است. از این جهت کتاب «پنجشنبه فیروزه ای» یک اثر برجسته است و کار بزرگی انجام داده است.

وی ادامه داد: اما وارد کردن نقدهایی به اثر نافی جنبه های مثبت کتاب نیست. لذا به بعضی جزئیات اشاره می کنیم. شروع اثر به لحاظ اتفاقات، درگیر یا آلوده به ابتذال است. اگر قلم اندکی لغزش کند مبتذل می شود و فضا به لحاظ معنوی دلنشین نیست. اما فصل اول قلم شروع می کند به حرکت به سمت حرم.

صادقی تصریح کرد: نکته ای که می شود به آن اشاره کرد حافظه ی جزئی نگر زنانه است که بر این اثر سایه انداخته است. توجه به جزئیات به یک استایل تبدیل شده اما در این کتاب پررنگ تر شده است و این همه جا تقریبا خوب است الا یکی دو جا. مثل آنجا که راوی مرد داستان هم همین قدر جزئی نگر است. با اینکه تلاش کرده نگاه کلی نگری داشته باشد اما باز هم همان نگاه جزئی نگر را شاهد هستیم و باید تفاوت بیشتری بین نگاه مردانه و زنانه می بود.
او گفت: بعضی از تعابیر کتاب با اینکه به دلیل دستور زبان دیجیتالی کمی به ابتذال نزدیک شده اما وقتی نویسنده خودش می خواهد قلمش را جولان دهد تعابیر فوق العاده قوی و گیرایی استفاده می کند. مثل عبارت «زخمی شدن» رابطه. آنجا که به نقل از سلمان می گوید نمی خواهد رابطه مان زخمی شود. این تعبیر یک تعبیر ادیبانه نیست اما به شدت پر معنی و گیراست. از این دست تعابیر در کتاب زیاد است و نویسنده نشان می دهد بدون اینکه بخواهد واژه فروشی کند و تجمل واژگانی به خرج دهد و نشان دهد بلد است خیلی پرطمطراق واژه پردازی کند با یک تعبیر ساده یک اتفاق جالب ادبی و معناشناختی رقم می زند.

صادقی تاکید کرد: نکته ی دیگری که لازم است به آن بپردازیم این است که در بعضی نقدهایی که پیشتر در مورد اثر شده، کار متهم شده به اینکه عشقی که در این اثر به آن اشاره شده یک عشق خاص است که ربطی به عامه ی جامعه ندارد. می خواهم بگویم همین طور است. عشقی که در این اثر به آن پرداخته شده یک عشق نخبگانی است. عاشق و معشوق و روابط آنها از جهات عدیده خاص هستند. شخصیت پسر و خانم، دوستی آنها، زیارت شان همه خاص است. اما اتفاقا هنر یک نویسنده این است که یک رابطه ی خاص را عامه پسند کند. بدون آنکه آن را از خاص بودن بیندازد و این اتفاق در این اثر افتاده است. ما اگر بخواهیم روابط و مناسبات عامه ی مردم را دوباره به خورد آنها بدهیم کاری نکرده ایم و هنری به خرج نداده ایم. مهم این است که یک رابطه ی نخبگانی را تعمیم دهیم و از آن رونمایی کنیم و عوام را یا عموم را در آن شریک کنیم.

وی گفت:  نکته ی بعد؛ فصل وصل، فصل پایانی اثر اسمش هم جای تحسین دارد. چه سجع و چه آهنگ و چه پایان بندی خوبی. اگر فصل وصل فقط یک صفحه ی خالی بود با همین عنوان باز هم یک پایان بندی شاهکار بود. اینقدر که این عنوان روی مخاطب تاثیر مثبت می گذارد. و بعد از حسن اتفاق یا تدبیر، اینکه اثر هشت فصل است. امام هشتم سایه اش روی کل اثر است. حتی همین هشت فصلی بودن نکته ی خوبیست. نویسنده با فضایی که در حرم ترسیم کرده آشناست و اتفاقاتی که رخ می دهد تخیل نیست و چه بسا تجربه های شخصی او باشد و ما بر اساس تجربه هایی که داشته ایم همدلانه به اثر نگاه می کنیم. نویسنده از بیرون به قصه نگاه نکرده است.

او در پایان به این نکته اشاره کرد که: این اثر، یک اثر آنلاین است. بسیاری از آثار داستانی ما آفلاین هستند. خاموشند. متصل نیستند به یک اتفاقی که رخ می دهد. این اثر به دو معنا وصل است. یکی اینکه به یک منبع مقدس مثل امام رضا وصل است. دو اینکه دیده اید خیلی از افراد جامعه در شرایطی گویی سرگردانند که موبایل خود را باید به کدام وای فای وصل کنند، به این معنا این اثر همگام با مخاطب حرکت می کند. سرگردان نیست. ما در کمتر اثری می بینیم که نویسنده خودش پدیده ی ایمیل را درک کرده باشد و از آن در اثر خود نام برده باشد. جزئی عادی در داستان است و جنبه ی تصنعی ندارد. اینطور نیست که بگوید حالا که جوان ها خیلی با این مسائل درگیر هستند و مثلا خیلی اهل چت هستند من هم یک جوری پای چت را به داستان باز کنم. کاملا سیر طبیعی و عادی دارد. امیدوارم نویسنده ی اثر سرکار خانم عرفانی که اسم با مسمایی هم دارند کارهای بعدی شان کارهای متفاوتی باشد در همین مسیر. ما نویسنده ای که بتواند مسائل عرفانی را از مسیر درست، بدون درگیر شدن به تصوف و عرفان های کاذب خیلی کم داریم و ایشان می توانند با همین نگاه حوزه های دیگری را نیز تجربه کنند.

 

محمد خیاط زنجانی، از اساتید دانشگاه به عنوان دیگر منتقد جلسه در تحسین این اثر گفت: ابتدا جا دارد به خانم عرفانی یک تبریک بگویم به این دلیل که در این عمری که از خدا گرفتم و چند هزار کتابی که خوانده ام یادم نیست کتابی را صفحه به صفحه، کلمه به کلمه، جمله به جمله بخوانم. سعی می کنم از هر کتابی به خاطر تند خوانی بخش هایی را بخوانم. اما اگر بگویم تقریبا دو شب است نخوابیده ام تا کتاب را تمام کنم سخن گزافی نگفته ام. مخصوصا رمان خواندن که در عمرم بی سابقه است. محبوب ترین رمانی که داشته ام رمان زیبای مردی در تبعید ابدی بود که به دوستان بسیاری هم پیشنهاد کرده ام بخوانند. اما یادم نیست آن رمان را هم تا آخر و کامل خوانده باشم. اما نکته ای را هم بگویم در جلسه ای که خیلی از علما جمع بودند در تجلیل یکی از آثار آیت الله مصطفوی. حاج آقای مصطفی بعد از تعریفاتی که از ایشان شد نکته ای گفتند که من امروز می خواهم به خانم عرفانی هم بگویم. ایشان گفتند: خیلی ها صحبت کردند امروز و ما استفاده کردیم. اما می خواهم بگویم بنا بر آیات از قرآن علم تنها افاضه ی الهی است و خداوند است که تفویض می کند. من مدرس و استاد و نویسنده فقط یک نقش دارم. هموار می کنم این مسیر و راه را که خدا در آن افاضه ی فیض به مردم کند. در این کتاب بارها خندیدم و گریه کردم و این نشانگر این است که کتاب با نفس و روح انسان ارتباط برقرار می کند.

حرفهایی که شده تعبیه در روح و دلت

بازگو این همگان منتظَرند

منتظَر، نه منتظِر. یعنی یک نویسنده بیش از اینکه دیگران منتظر باشد خودش منتظَر است دیگران حرف هایش را بشنوند.

وی پس از بیان این مقدمه گفت: لازم است چند نکته در مورد کتاب بگویم: اولین چیزی که در کتاب جلب توجه می کرد اینکه شخصیت های قهرمان نمی شوند. یعنی وقتی غزاله و سلمان را می بینید، حتی سلمان یک چهره ی معنوی دارد و نام بسیار با مسمایی برایش انتخاب شده، که در ابتدا ایرانیست ومجوسی مذهب است بعد می آید مسلمان می شود و به مقام منا اهل البیت هم می رسد. اما حتی سلمان هم در گفتمان های شخصی اش (نه از نظر غزاله، که اگر در دیده ی مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی. غزاله جز خوبی در سلمان نمی بیند) اما وقتی وارد رابطه ی سلمان و شهاب می شویم، یا حتی خلوت های سلمان، می بینیم او هم آن قهرمان بی بدیل بدون گناه معصوم نیست  و این جای تحسین دارد.

زنجانی در ادامه گفت: عنوان کتاب جدا زیبا انتخاب شده. هم پنجشنبه اش معنا دارد و هم فیروزه ای. پنجشنبه از منظر آیین ما شبی است که انسان خودش را آماده می کند برای جمعه. جمعه آن روزی است که روز مقام جمع است. دلیل اینکه امام زمان هم جمعه ظهور می کند همین مقام جمع است. پنجشنبه یک انسان منتظر آماده می شود که جمعه به آن مقام جمع برسد. دعای کمیل را شب جمعه می خوانیم که آماده شویم. یا زیارت اهل قبور به ما توصیه شده از همین جهت. پس پنجشنبه زمانی است برای تعالی. رنگ فیروزه ای هم بسیار قشنگ انتخاب شده. در داستان هم یک جایی به زیبایی اشاره می شود که استاد نگارگری رنگ سیاه را با فیروزه ای در هم می آمیزد و می گوید با لاجوردی بکش. لاجوردی در نگاه امروز ما یعنی آسمان. آسمان هم ظاهرا یعنی تعالی. اما در معماری سنتی ما رنگ فیروزه رنگ تعالی است.

او همچنین گفت: نکته ی دیگر عدم تاثیر گیری از الگوی همسالان است. غزاله با وجود اینکه یک جوان است و در اوج الگو پذیری از همسالان، اما این شخصیت این اثرپذیری را ندارد و در حقیقت تداعی یک بایسته برای هر جوانی است که به این نکته دقت کند. نکته ی دیگر، شخصیت ها در این داستان قابل توجه هستند. سلمان انسان توبه کرده ایست که با مسمای خودش همراه و هم مانند است. غزاله ساکن در معبر عشق است. در حکمت الهی سه جور عشق داریم. عشق الهی، عشق غیر الهی-انسانی و عشق غیر الهی غیر انسانی. عشق الهی که صیرورت است و شدن و اتصال. عشق غیرالهی انسانی هم رفتن در سیر است. در مراحل سلوک که می خواهی طی کنی یک مرحله عشق است. اگر کسی این مرحله را طی نکرده باشد به مطلوب نمی رسد. غزاله در این مرحله است و از این مرحله عبور می کند. عشق را به عنوان یک معبر قرار داده و از آن عبور می کند تا به نقطه ی وصل برسد. پس این یک تجلی است از عشق غیر الهی انسانی. صدف انسان امروزی است اما تشنه ی محبت. یک انسان تمنا کننده ی محبت. مریم هم عاشق است. عشق غیر الهی غیر انسانی. نه به معنای بد، که از منظر اهل حکمت این عشق هم رو به تعالی است. به انسان کمال می دهد. اما یک مرتبه پایین تر از غزاله است. شهاب یک مرد معمولی است که شاید بیشتر افراد جامعه اینگونه باشند. پدر و مادر غزاله دیندار ایمانی هستند. کسانیکه به دین اعتقاد دارند اما اعتقادشان در حد ایمان است. شاید حتی پایین تر. اما پدر سلمان با گفتار و بیانی که دارد نشان می دهد که یک دیندار یقینی است. و ما حصل این دین یقینی این سلمان را ایجاد کرده که اینقدر بنیان قوی ومحکمی دارد.

زنجانی تاکید کرد: نکته ی دیگر اینکه پیش درآمد کتاب کاملا خانمانه نوشته شده. احساس می کنم اگر اینقدر شفاف گویی در بیان تصاویر نمی شد شاید اثر معنوی و تکوینی کتاب بیشتر می شد. ویژگی آقایان این است که تصویر سازی می کنند و آن تصویری که در پیش درآمد هر اثری که داشته باشد برای کتاب شما هم خواهد بود.

وی در ادامه بعضی نکاتی را که در کنار کتاب نوشته بود خواند و گفت: یکی از ویژگی های این کتاب این است که خانم عرفانی تمام دغدغه های امر به معروف خودشان در این چند سال را یک جا در این کتاب جمع کرده اند و البته بسیار هنرمندانه. یک جا می خواهد حجاب را تعریف کند خیلی زیبا بیان می کند و موارد متعدد که در کتاب نمونه هایش زیاد است. خیلی از احکام فقهی را در قالب داستان بیان می کند که ای کار امثال این کتاب زیاد بود. از این جهت هم این کتاب حائز اهمیت است.

زنجانی ادامه داد: یک جایی از داستان ارتباط سلمان با شهید ابراهیم هادی برقرار می شود. شهید هادی شخصیت ویژه ای داشته که نمی خواهیم به آن بپردازیم. توصیه می کنم کتاب سلام بر ابراهیم را بخوانید. اینجا هم به خوبی رابطه ی هدایت باطنی به تصویر کشیده می شود. هدایت باطنی از آن حرف هاییست که گفتنش در عامه بسیار سخت است. اینجا شهید هادی یک ولی تکوینی است و درس آموزی می کند. یکی از قسمت های زیبای کتاب که اشک ما را درآورد آنجا بود که سلمان شالی را که برایش آورده بودند به پای خود نکشید و ادب کرد و همین نکته به ما می آموزد که در مقابل امام ادب کنیم و در آموزه های دینی ما هم هست که از امام جز الله و امام نخواهید. در این قسمت کتاب ادب در مقابل امام به خوبی به تصویر کشیده می شود.

وی در انتقاد از کتاب اظهار داشت: برخی تعابیر محاوره‌ای فضای معنوی و عرفانی کتاب را از اوج به پایین می‌آورد.

زنجانی به عنوان نکته ی پایانی گفت:  فصل وصلی که ایشان به آن اشاره می کند فصل وصل زاییده ی یک مقام است. آن هم آنجا که پیرزنی می آید و سواد خواندن ندارد و از این بابت حسرت می خود که مقام حسرت از مقامات عرفا است و غزاله برایش زیارت مخصوص می خواند. احساس می کنم شاید سفر چهارم اسفار را می خواهد به تصویر بکشد. سفر من الحق الی الخلق. سفر من الامام الی الخلق. نشان می دهد این ارتباط معنوی اگر برقرار شود حتی از طریق انسان دیگری، تو وصل می شوی به مقام امام. و نتیجه ی آن وصل شدن پیرزن، می شود فصل وصل. نکته ی فصل و وصل هم اینکه در انتها اتفاق به نظرم این است که به جای اینکه دو چیز با هم متحد شوند با یک چیز به اتحاد می رسند و آن امام است. و این اتحاد آنها حاصل می کند اتحاد خودشان را. این نشان می دهد اگر ما در زندگی با الله، با امام، با انسان کامل ارتباط برقرار کنیم و به اتحاد برسیم با تمام عشاق عالم به اتحاد رسیده ایم و آن وقت مقام جمع را به دست می آوریم که مقام جمع مقام تعالی است چرا که خوبی های همه در ما جمع خواهد شد و بالا می رویم.
در ادامه جلسه، دکتر فاطمه کلاهچیان، عضو هیأت علمی دانشگاه رازی، در سخنانی کوتاه به برخی ویژگی‌های ادبی مانند بیان روان و سبک جزئی‌نگرانه نویسنده کتاب پرداخت و تصریح کرد: التذاذ از هستی با نگاه جزئی‌نگرانه ممکن است، که در این کتاب این شیوه بسیار به چشم می‌خورد؛ هر چند گاهی مقدار توصیفات به اندازه زمانی که در واقعیت آن صحنه رخ می‌دهد نیست. وی به نظام نشانه‌شناختی در اثر اشاره و خاطرنشان کرد: کتاب اسفار یا رنگ فیروزه‌ای نشانه‌هایی هستند که به خوبی بر واقعیت‌های مرتبط دلالت می‌کنند.

رضاکریمی، از اساتید دانشگاه و کارشناس امور فرهنگی کتابخانه‌های عمومی استان نیز ضمن ستایش و نقل برخی فرازهای کتاب، خاطرنشان کرد: مسئله اصلی اثر، سیر از ظاهر به باطن زیارت است.

جایی در داستان می گوید گیره ی فیروزه ای روسری ام را که دوستش دارم با احترام و ادب می گذارم جلوی کتاب اسفار اربعه که آن را نیز دوست دارم، بدون اینکه داستان شعاری شود می گوید فقط دوستش دارم. اما چیزی از آن نمی فهمم. بعد می رود به این سمت که می گوید این همه فلسفه که خوانده ام باید یک جایی به کارم بیاید. همین نکته بسیار مهم است، که فلسفه باید در متن زندگی به کار بیاید.

من عادتی دارم که در حین خواندن کتاب نیم نگاهی به پایان کتاب می اندازم. نگاه کردم دیدم فصل آخر، فصل وصل نام دارد. فکر کردم حتما این دو جوان به هم می رسند. اما وقتی خواندم متوجه شدم سلمان که چله نشینی پیش می گیرد و مشهد می ماند و غزاله بدون اینکه بداند سلمان هم مانده است، از قطار پیاده می شود. آنها به هم نمی رسند اما هر دو به امام می رسند. انگار می خواهد بگوید مهم نیست اینها به هم می رسند یا نه. آنها هر دو به امام می رسند. این ماجرا یک تلنگر بود برای ما که این رابطه، طفیلی یک رابطه ی بالاتر است. فصل وصل، وصل اصلی است و می خواهد بگوید از ظاهر باید به باطن برسیم.

کتاب، تلاشی است برای رسیدن به باطن زیارت و اواخر کتاب، این تلاش بیشتر است.

اوج مهارت نویسنده هم به نظرم آنجاست که سلمان و غزاله قرار بوده به هم پیامک ندهند. اما سلمان یک پیام می دهد و بدون اینکه نویسنده به این مساله بپردازد، اشاره می کند که توجه غزاله به ماهی لب قرمز آکواریوم جلب می شود. بعد جوابی می دهد و سلمان دوباره پیام می فرستد. باز هم هیچ توصیفی از رابطه ی عاشقانه ی این دو جوان نمی بینیم. اما می خوانیم که یک ماهی دیگر دنبال ماهی لب قرمز افتاده و در آکواریوم با هم بازی می کنند. این بخش به زیبایی بیان شده بدون اینکه حرفی از عشق و علاقه ی سلمان و غزاله به میان بیاید.

 

در ادامه سارا عرفانی ضمن پاسخگویی به برخی اشکالات و تشکر از دقت نظر حضار و منتقدین گفت: برای نوشتن این اثر ۴ سال وقت صرف کردم، چون وظیفه مادری را در اولویت می‌دانم.

وی طرح مباحث فلسفی در این جلسه نقد را تجربه‌ای نو و مفید دانست و اظهار داشت: این یکی از بهترین جلسات نقدی بود که در مورد کتابم برگزار شد‌.

در پایان این جلسه از سارا عرفانی،‌ نویسنده اثر و منتقدین حاضر در جلسه تقدیر به‌عمل آمد؛ همچنین جوایز مسابقه نقدنویسی به پیمان ریحانی‌نیا، اعظم اسدی، ونوس قادری، مرضیه محمدظاهری، شیما محمدی (از کتابداران)، احسان دهبانی، طیبه نظری و طاهره مجیدی پور (از اعضای کتابخانه و دانشجویان) که نقدهای مکتوب خود برای جلسه نقد کتاب «پنجشنبه فیروزه ای» ارسال کرده بودند، اهدا شد.

گفتنی است کتاب «پنجشنبه فیروزه ای» رمانی در مورد زیارت است. روایتی از یک دانشجو که مخاطب می‌تواند به سادگی با او هم‌ذات‌پنداری کند. اما رمان پس از این پیش درآمد وارد رابطه ظریف چند دختر دانشجو می‌شود که برای زیارت به مشهد مقدس وارد شده‌اند.

 

منبع: خبرگزاری مهر

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>