مطالب مربوط به «اینستا نوشت»

شور و شعور حسینی اگر در کنار هم و کامل کننده ی هم نباشند، یک جای کار می لنگد. دیده ام بعضی دوستانم معتقدند در ایام محرم فقط باید کتاب خواند و بر شعور حسینی افزود و شرکت در مجالس اباعبدالله آنقدرها نمی تواند برایشان مفید باشد. در حالیکه اگر همه، در پستوی خانه هایشان […]

تاریخ ارسال: ۲۹ شهریور ۱۳۹۶ - - برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬

خجالت می کشم از دست های چروکیده و رگ های بیرون زده از زیر پوست پیرمردی که با چشم های کم فروغش در ترافیک زل زده به ماشینم. حتمی دارد در دلش می گوید چی می شد من هم فقط یک روز، یک ماشین فقط یک ذره مدل بالاتر از این پیکان قراضه ام سوار […]

تاریخ ارسال: ۰۵ شهریور ۱۳۹۶ - - برچسب‌ها:

ما، بیشترمان، آدم های خداحافظی هستیم. خداحافظی را بهتر از محبت کردن به هم بلدیم. سوزناک و جانکاه. اما اگر بگویند چند سالی کنار هم باشید، همان قدر خوب بلد نیستیم به همدیگر عشق بورزیم. تا وقتی با همیم و در کنار هم، قدر نمی دانیم. از بودن در کنار هم خوشحال نیستیم. اما همین […]

تاریخ ارسال: ۱۰ تیر ۱۳۹۶ - - برچسب‌ها:

اگر حسینی باشیم اذن ماندن می دهدمان و بر کشتی نجاتش می نشاند. و اگر نباشیم که وای بر ما.

تاریخ ارسال: ۲۲ مهر ۱۳۹۵ - - برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬

سفرنامه ی کوتاه سفر دو سه ساعته مان به سامرا مدیر کاروان گفته بود یک ساعت بعد همه کنار ستون ساعت جمع شویم و این یعنی با محاسبه ی طی کردن طول صحن و شلوغی حرم، کمتر از یک ساعت برای زیارت امام کاظم و امام جواد فرصت داشتیم. چنین وقت هایی که زمان این […]

تاریخ ارسال: ۰۲ دی ۱۳۹۴ - - برچسب‌ها:

باید در کوتاه‌ترین جمله، منظورم را برسانم. طوری که آخرش ضربه داشته باشد و خواننده را غافلگیر کند. آن‌قدر غافلگیر که به خودش زحمت بدهد روی کلمهٔ «لایک» کلیک کند. باید کلی لایک بگیرد. چارهٔ دیگری ندارم. قبل‌ترها، آن موقعی که تازه لپ‌تاپ خریده بودم، میز شام را که می‌چیدم، مسنجر را باز می‌کردم و […]

تاریخ ارسال: ۰۷ دی ۱۳۹۲ - - برچسب‌ها:

آجیل و شیرینی را که می گذارم گوشه ی آشپزخانه، پیرمرد سرش را می اندازد پایین و  می گوید: «اگر پولشان را بدهم چیزی برای عیدی نوه ها نمی ماند. اشکالی ندارد ماه بعد با هم حساب کنیم؟» می خواهم بگویم اگر پول نداشتی برای چه پشت تلفن این همه سفارش دادی! اما نمی گویم. […]

تاریخ ارسال: ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ - - برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬ ٬